لعن گروهى از مسلمانان توسط پيامبر اسلام و دیدگاه سنی ها!

در روايات فراوانى از طريق شيعه و اهل سنّت آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) افرادى را لعن و نفرين كرده اند:

1. ابوسفيان همراه معاويه به سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى آمدند، آن حضرت فرمود: «اللهم العن التابع و المتبوع، اللهم عليك بالأقيعس، قال ابن البراء لأبيه: من الأقيعس؟ قال: معاويه»بار خدايا جلودار و پيرو را لعنت كن، خدايا اقيعس را به تو واگذار مى كنم، ابن براء مى گويد: به پدرم گفتم اقيعس كيست؟ پاسخ داد: معاويه. (الاستيعاب، ج 1، ص 217; سيره حلبيه، ج 1، ص 317 و الغدير، ج 8، ص 245)

2. در روايت ديگرى آمده است كه على بن اقمر مى گويد همراه با گروهى از عبدالله ابن عمر خواستيم ما را حديث گويد او گفت :پيامبر درباره ابوسفيان در حالى كه سوار بر مركبى بود و معاويه و برادرش از پيش و از پس او در حركت بودند، فرمود: «اللهم العن القائد و السائق و الراكب، قلنا أنت سمعت رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)؟ قال نعم، و الاّ فصُمتا أذناى، كما عُميتا عيناى» خدايا لعن فرما جلودار، پيرو و سواره را پرسيديم كه تو از رسول خدا شنيدى؟ گفت: آرى، و چنان چه دروغ بگويم دو گوشم كر باد، چنان كه دو چشمم نابينا باد.(وقعة الصفين، ص 217)

3. محمد ابن ابوبكر در نامه اى خطاب به معاويه نوشت: «...و قد رأيتك شامية و أنت أنت، و هو هو  أصدق الناس نية و افضل الناس ذرية، و خير الناس زوجة، و أنت اللعين بن اللعين، لم تزل أنت و ابوك تبغيان لرسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)الغوائل، و تجهدان فى اطفاء نور الله...» تو را ديدم; اما على صادق ترين مردم در نيت است، و برترين ذريه است در بين مردم، بهترين مردم است از حيث همسر و تو ملعون و نفرين شده و پسر نفرين شده اى ـ توسط پيامبر نفرين شده اى ـ همواره تو و پدرت عليه رسول خدا طغيان نموده و در جهت خاموشى نور خدا تلاش مى كرديد. (مروج الذهب، ج 3، ص 14 ـ 16)

4. در صحيح مسلم و ساير كتاب هاى حديثى اهل سنّت پاره اى از روايات آمده است كه پيامبر بزرگوار اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) افرادى را لعن و نفرين نموده اند. عنوان روايات اين است «باب من لعنت النبى(صلى الله عليه وآله وسلم) او سبّه او دعا عليه و ليس هو اهلاً لذلك كان له زكاة و أجراً و رحمة»; يعنى پيامبر اسلام بعضاً كسانى از مسلمانان را كه استحقاق لعن نداشته، لعن يا سب يا نفرين نموده، كه اينها براى شخص ملعون موجب پاكى، پاداش و رحمت مى گردد!!! از ابوهريره روايت شده است كه گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «اللهم إنما أنا بشر فأيّما رجل من المسلمين سببته او لعنته او جلدته فاجعلها له زكاة و رحمة» خدايا! محمد بشرى است مانند ديگران، خشمگين و ناراحت مى شود پس اگر من مسلمانی را لعنت کردم یا آزار و دشنام دادم آن را كفاره گناهانش و مايه تقرب و نزديكى او به خودت قرار ده!!! (مسند احمد، ج2، ص496)

۵. در صحيح مسلم از عايشه روايت مى كند: «دخل على رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)رجلان فكلّماه شىء لا أدرى ما هو فأغضباه فلعنهما و سبّهما، فلما خرجا قلت يا رسول الله ما أصابا من الخير شيئاً؟ قال: و ما ذاك؟ قلت: لعنتهما و سبتهما، قال: أو ما علمت ما شارطت ربّى عليه؟ قلت: اللهم انّما أنا بشر، فأى المسلمين لعنة او سببته فاجعله زكاة و أجراً» [صحيح مسلم، ج8، ص24]

دو نفر به محضر رسول خدا آمدند و با آن حضرت گفتگو كردند كه من از آن چيزى نفهميدم. آن گاه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)ناراحت شده و آن دو را لعن و سب نمود. پس از آن كه بيرون رفتند عرض كردم اى رسول خدا! اين دو نفر خيرى نخواهند ديد. فرمود: چرا؟ عرض كردم شما آنان را لعن نموده و دشنام داديد. فرمود: آيا نمى دانى آنچه را با پروردگارم شرط كردم؟ ـ يعنى ـ خدايا من بشرى هستم، پس هر مسلمانى را كه لعن يا سب نمودم براى او مايه پاكى و اجر قرار ده!

۶. در صحيح بخارى نيز اين گونه روايات آورده شده است. عبدالله عمر مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در روز جنگ احد پس از مجروح شدن و شكسته شدن دندان مباركش و همچنين مثله نمودن جنازه عمويش حمزه چنين نفرين نمود: «اللهم العن أباسفيان، اللهم العن الحارث بن هشام، اللهم العن سهيل بن عمرو، اللهم العن صفوان بن أميه» آن گاه از خداوند درخواست نمود كه جزاى چنين اعمالى را به بالاترين وجه به آنان دهد. [مسند احمد، ج2، ص93]

اما محدثان اهل سنّت در اين گونه روايت تصرف نموده و آنها را به صورت خاصى توجيه مى كنند.

يكى از نويسندگان اهل سنّت در اين باره گفتارى دارد كه براى روشن شدن بحث به آن اشاره مى شود. وى مى نويسد: نگاه ما درباره اجتهاد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) اين است كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) مانند ساير انسان هاست و آنچه رواست كه ساير افراد انجام دهند بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز روا مى باشد، جز در مواردى كه مربوط به رسالت است، چرا كه آن حضرت در خصوص رسالت معصوم مى باشد. (۱)

در صحيح مسلم بابى وجود دارد تحت عنوان: «وجوب امتثال ما قاله(صلى الله عليه وآله وسلم) شرعاً، دون ما ذكره من معايش الدنيا من سبيل الرأى، و من اطلع على هذه الروايات التى دونت فى كل تواليف الحديث ـ و فى مقدمتها البخارى و مسلم ـ يعرف انه(صلى الله عليه وآله وسلم) اجتهد فاستغفر لبعض المنافقين و اجتهد فصلى عليه فعاتبه الله على ذلك بل ربما يسترسل فى تخريجها فيرى انه(صلى الله عليه وآله وسلم) اجتهد فوق ذلك فى فهم القرآن و ان فهم غيره كان هو الصواب».

كسى كه اندك شناختى از عظمت پيامبر اسلام و معرفى آن حضرت به وسيله وحى الهى داشته باشد، اين نكته را به خوبى درك مى كند كه اين گونه روايات چرا در منابع حديثى اهل سنّت راه يافته است؟ اين روايات نه تنها با نص قرآن مخالفت دارد، بلكه مقام آن حضرت را از يك انسان معمولى و عادى نيز پايين تر مى آورد. چگونه است كه يك انسان معمولى هيچ گاه كسى را كه دشنام مى دهد يا لعن مى كند، مشمول دعاى خويش نمى سازد چه رسد به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)كه از عظمت بسيار والايى در پيشگاه خداوند برخوردار است.

پذيرش اين گونه روايات مستلزم گمان به اين است كه پيامبر اسلام ـ نعوذبالله ـ بدون فكر و انديشه سخن مى گفته و از اين رو اشتباهات فراوانى مرتكب شده است و چنانچه اين احاديث درست باشد، مردم چگونه به كسى اعتماد نمايند كه در يك لحظه دو سخن متضاد و ناهمگون مى گويد. قرآن كريم مى فرمايد: (وما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى).[نجم/ 3 و 4]

هر چند پاره اى از اهل سنّت مى خواهند با بهره گيرى از اين روايات، اجتهاد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را اثبات نمايند، اما طرح اين بحث، انحرافى است چرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه خاتم پيامبران الهى است هميشه از جانب خداوند امداد و كمك مى شده، بنابراين نيازى به اجتهاد و عمل به رأى نداشته است.

پی نویس:

۱) «انّه(صلى الله عليه وآله وسلم) بشر يجوز عليه ما يجوز على البشر، فيما عدا ما خصه الله به من رسالة فهو فيها معصوم و قوله فيها قول الحق جل جلاله. و يشبه هذه الصورة الأخير ما يرويه مسلم ايضاً عن أنس بن مالك، قال: كانت عند أم سليم يتيمة، فرأى(صلى الله عليه وآله وسلم) اليتيمه فقال: أنت هيه ـ أنت هيه بمد الهمزة و فتح الياء استفهام على معنى التعجب و كأنه(صلى الله عليه وآله وسلم) رآها قبل ذلك صغيرة ثم غابت عنه مدة فرآها قد كبرت فتعجب من سرعة ذلك، و دعاؤه عليها من الدعاء الجارى على اللسان من غير قصد؟ لقد كبرت! لاكبر سنك، فرجعت اليتيمه الى أم سليم تبكى فقالت أم سليم: مالك يا بنيّه؟ قالت الجارية: دعا علّى(صلى الله عليه وآله وسلم) ألا يكبر سنّى أبداً. فخرجت أم سليم مستعجله، تلوث ـ تلوثه اى تديره على رأسها ـ خمارها حتى لقيت رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) فقال لها(صلى الله عليه وآله وسلم): مالك يا أم سليم؟ فقالت يا نبى الله أدعوت على يتيمى؟ قال: و ما ذاك يا أم سليم؟ قالت: زعمت أنك دعوت ألايكبر سنها. قال: فضحك(صلى الله عليه وآله وسلم) ثم قال: يا أم سليم أما تعلمين أنى اشترطت على ربّى فقلت انما أنا بشرٌ أرضى كما يرضى البشر و أغضب كما يغضب البشر، فأيما أحد دعوت عليه من أمتى بدعوة؟ ليس لها بأهل أن يجعلها له طهوراً و زكاة و قربة تقربه بها يوم القيامة. قال القرطبى: و الحديث يدل على أن الصغار و الكبار كان معلوماً عندهم قبول دعائه(صلى الله عليه وآله وسلم) و لذا فزعت أم سليم من دعائه على جاريته، و بكت اليتيمة لما سمعت دعاءه عليها». نقل از اجتهاد الرسول، ص 57 ـ 58.